تبليغاتX
آئینه سکندر جام می است بنگر..............تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا جام جم
با عرض سلام و آرزوی در پیش داشتن سالی توأم با نوآوری و شکوفایی برای یکایک دوستان.

از حضور همه ی شما فرهیختگان به دلیل غیبتی ۵۰ روزه پوزش می طلبم،اما دليل آن سفر قبل از عيد و سپس هم که عید بود و مملکت تعطیل و این تعطیلی نیز مشمول «جام جم» نیز شد.

اینک که در این سال جدید کشور دچار کمبود نزول رحمت الهی شده؛و اینکه اصولاْ بعضی ها دست بر هر کلمه و اصطلاحی که می گذارند معنا و هویت را از آن می گیرند؛شعر زیر را که از سروده های فریدون مشیری میباشد،مروری می کنیم:

تشنه کامانیم ای ابر سیاه!                         بر لب ما قطره ای ایثار کن

خاک،له له می زند،خورشيد تيغ                     چشمه های خشك را سرشار كن

دشت خشكيده ست و دهقان نااميد،              رودهای خفته را بیدار کن

باغ پژمرده ست و غمگین باغبان                      این سراسر خار را گلزار کن

روح باران را بگو ای تابناک!                              بحر را سرریز کن،رگبار کن

جان ما را زین پلیدی ها بشوی!                       کار کن! ای ابر نیسان کار کن!

+ نوشته شده توسط هدایت صادق در چهارشنبه 21 فروردین1387 و ساعت 15:10 |

دوست گرامی مان جناب اصولگرای اصلاح طلب در وب نوشته ای خواستار رعایت اخلاق انتخاباتی و ترس از خداوند از جانب خبازی ها و بلوکیانی ها شده اند؛این خواسته ی بجا از طرف وبلاگ نویسی که در چند ماه اخیر به جانبداری محض از آقای بلوکیان پرداخته بود،اقدامی است مبارک.نوشته ای که از پی می آید در پاسخ به مطلب این بزرگوار نیست،چرا که اساساً نوشته ی ایشان هماورد طلبی نبوده؛بلکه آنچه خواهید خواند در راستای گفته ی ایشان می باشد البته کمی واضح و مصداقی تر.

در اینکه نقد باید سازنده باشد نه تخریبی،همگی یکصدا هستیم؛نقدی که اصل را رها کرده و بر حواشی تکیه زند مطلوب به فایده نیست ولی چه بسیار بوده اند انتقادهای ویرانگر،مانند آنچه عده ای از مشروطه خواهان بر سر جنبش مردمی آوردند و راه بازگشت استبداد را هموار کردند،و همچنین است برخورد دو طیف هوادار آیت الله کاشانی و دکتر مصدق که آن نیز موجب اتلاف نیروی آزادیخواهان گشت،و یا آن حملات کوری که از جانب مقدس مآبانِ متحجر به امام خمینی صورت گرفت،آن هنگام که ایشان نظر به عدم برگزاریِ جشن های نیمه ی شعبان بعلت خشونت رژیم با مردم،داشتند.و هنوز یادمان نرفته است آن موج اتهامات بی پایه و اساسی که به ایده های رئیس جمهور محبوب-خاتمی-ایراد گردید،آن موجی که برآمده از خشم انحصارطلبانی بود که از ترس محدود شدن دایره ی قدرتشان،با بهانه هایی از جنس دین به اصل دین که همانا آزادی و عدالت اجتماعی بود،تاختند و چه هزینه هایی که در این راه بر ملت رنجدیده متحمل نکردند!

بعضی از انتقادات هم ممکن است وارد باشند،اما باید صبر کرد تا مدتی از زمان وقوع فعل بگذرد و آن هنگام که التهاب جامعه فروکش کرد آنرا در فضایی مسالمت آمیز مطرح کرد؛بعنوان نمونه می توان اشاره کرد به مظلومیت نه علی(ع) که مظلومیت اسلام در جریان سقیفه.مگر علی(ع) آن شیرمرد عرصه ی دین نمی توانست به مدد بسیاری از صحابه ی وفادار پیامبر(ص) جریان رابرگرداند،ولی نگرانی اش در مورد ایجاد دو دستگی آن هم در هنگامه ی بالیدن نهال اسلام او را باز می داشت؛اما بعد از آن جریان بود که در موقعیت های مناسب،خودش و نیز دخت پاک پیامبر(س) و یاران پیامبر از حق اسلام که به ناحق ستانده شده بود،دفاع می کردند.و نمونه ی امروزی درباره ی عدم رعایت این مورد،انتقادات مربوط به چرایی ادامه ی جنگ بعد از آزاد سازی خرمشهر بود که مطرح کردن آن بلافاصله پس از جنگ،موجب زیر سؤال رفتن بسیاری از دستاوردها گشت،و یا آن حملات ناجوانمردانه به یکی از ستون های انقلاب که از نظراتش در باب ولایت فقیه بهره ها گرفته اند باعث ایجاد شبهه در اصل ولایت فقیه گردید؛آنها باید این نکته را رعایت می کردند که اگر با دیدگاه فردی در موضوعی مشکل دارند آن را در موقعیتی مناسب به او برسانند و گرنه بزرگ جلوه دادن نقاط ضعفِ اندیشه و دیدگاه او،سبب خُرد جلوه دادن توانمندیهای فکری و مفید به فایده آن شخص نیز می گردد.

اینک باید گفت که آیا هویدا کردن شخصیت و افعال یک شخص یا گروه همیشه مذموم است؟در جواب این مورد نیز میتوان چندین نمونه ی تاریخی ذکر کرد: آن هنگام که مقدس مآبان کژ اندیش از بیعت با علی(ع) خارج شدند و در برابر او موضع گرفتند،آن حضرت در خطبه هایی روشنگرانه پرده از نفاق و دو رویی آنان برکشید،و همچنین می توان از موضع امام خمینی در برابر شاه ملعون یاد کرد،که پس از ماجرای کاپیتولاسیون و اصلاحات ارضی بطور آشکارا و بی پرده به افشاگری درباره ی ماهیت پلید و وابسته ی او و حکومتش پرداخت،و نیز می توان از مواضع صریح امام درباره ی انجمن حجتیه باز گفت.

پس نقاب برکشیدن از صورت اشخاص و گروهها و نمایان ساختن سیرت آنها،گاهی اوقات اشکال که ندارد،بلکه لازم نیز می باشد.در هنگامیکه عدم روشنگری احتمال کتمان واقعیتی را به همراه دارد آیا سکوت و چشم ها را بستن جایز است؟ اگر در انتخاباتی مهم همچون رئیس جمهوری یا مجلس کسی پیدا شود که با مدارک مستدل فساد اقتصادی یا اخلاقی و... کاندیدایی را به دیگران اعلام کند،نباید با بی اعتنایی از آن گذشت و یا با هجمه های رسانه ای وی را به عدم رعایت اخلاق متهم کرد و فریادِ وا اخلاقا ،فأین تذهبون و یا إتقوالله سر داد! مگر مردم خود قوه ی تشخیص راست از دروغ را ندارند؟! البته لازم به ذکر است که روشنگری هیچگاه تهمت و افترا را بر نمی تابد.

در پایان از شما دوستان گرامی خواهشمندم که اگر از روی علم و آگاهی در جریان حتی موردی از فساد اقتصادی،اخلاقی و یا عدم ثبات فکری کاندیدایی می باشید،دیگر همشهریانتان را مطلع سازید تا با این اقدام از راهیابی افراد فاسد و وابسته به مجلس جلوگیری کنیم،که این خود نمونه ای از تقوی الهی می باشد.                   

                                                 "أجرکم عندالله"

 

+ نوشته شده توسط هدایت صادق در سه شنبه 30 بهمن1386 و ساعت 22:2 |

۱- "عارف رفت." این عنوان خبر فوری سایت ائتلاف اصلاح طلبان بود.اصلاح طلبان به مرجعی از انتخابات که تنگ نظری هایش مسبوق به سابقه بود،چشم دوخته بودند؛اما اینک هیأت های نظارت همان معدود کاندیداهایی را که از فیلتر غیر استاندارد هیأت های اجرایی گذشته بودند را به نصف تقلیل داد.هیأت نظارت،جسارتِ هیأت اجرایی را به وقاحت رساند؛بعنوان نمونه آیت الله موسوی تبریزی که صلاحیتش برای انتخاباتِ میان دوره ایِ مجلس خبرگان از حوزه ی تبریز تأیید شده و همزمان برای انتخابات مجلس نیز از شهر قم کاندیدا شده است،را با ادله ی عدم التزام عملی به اسلام رد صلاحیت کرده اند!! با این وجود آیا هنوز آقای کروبی به فکر لابی با بزرگان نظام است؟! با چه کسی؟ با فقهای شورای نگهبان؟ یا با ...؟! پس چه شد آرمان امام "میزان رأی ملت است"؟ اکنون مشاهده می شود که قیم مآبان صلاح کار ما را بهتر از خودمان می دانند.آنان هستند که تعیین می کنند این باشد و دیگری نباشد! در روزهایی که صداوسیمای حضرات پشت پرده ی مجلس رژیم شاهنشاهی و نحوه ی برگزیدن نمایندگان آن دوران را بر صفحه ی تلویزیون گذاشته است،فرصت مطلوبی است تا انتخابات کنونی را با انتخابات رژیم طاغوت مقایسه کرد و این سوال را مطرح کرد که مگر مردم آزادیخواه به فکر تغییر آن شرایط نبودند،در صورتیکه پس از سه دهه از انقلاب می بینیم که مبارزین آن دوران اکنون حتی حق در معرض انتخاب شدن را هم ندارند.

با همه ی این اوصاف،خواهش من از ملت به استضعاف کشیده شده ایران،این است که اگر در حوزه ای کاندیدایی با حداقل معیارهای اصلاح گرانه وجود داشت،با حضور گسترده او را به مجلس فرستاد تا بدین گونه اعتراض مدنی خود را اعلام کنیم.

۲-سخنی با مردم فهیم و سیاستمدار دیار کهن ترشیز؛ اینک که خوشبختانه"محمد رضا خباز" از دو سد نظارتی به سلامت گذشته،بیاییم همه با هم با انتخاب او، به مجیزه گویی که در روز دادن رأی اعتماد به کابینه ی احمدی نژاد به دفاع از کل کابینه برخاست،پشت کنیم. هنوز آن لحظه ی تأسف بار را به خوبی به یاد دارم که آقای بلوکیان برای دفاع از کل کابینه ای(دقت بفرمایید: کل کابینه نه یک وزیر خاص!)نطق کرد که حتی بزرگان فراکسیون اصولگرا نیز با شیوه ی انتخابی درصد زیادی از کابینه موافق نبودند و آنان را شایسته ی وزارت نمی دیدند بلکه معتقد بودند آنها فقط به دلیل نزدیکی به احمدی نژاد در سپاه،علم و صنعت و همچنین امضای آن میثاق نامه ی مشهور به این سمت ها گمارده شده اند.این نمونه ای از اقدامات خجالت آور نماینده ی کنونی است.کسی که با آوردن فشار به مسئولان اجرایی استان و شهرستان باعث ایجاد اختلال در روند برپایی کارخانه کاشی شد(البته با تدبیر دلسوزان این دیار،سنگی که این نادان در آبشخور کار آفرینی این دیار انداخته بود،بیرون آورده شد.)؛و چه بسیار است اقدامات کور این شخص.

۳-از نظر این حقیر،رد صلاحیت شیخ زابلی،بازی ای بیش نیست.این را می شود از روی شب نامه هایی که عوامل او در سطح شهر بطور وسیع پراکنده اند،نیز فهمید.به نظر من آنان با همدستی هیأت نظارت اقدام به این مظلوم نمایی کرده اند.واقعاً چرا هیأت اجرایی ای که رفیقان شفیق هیأت نظارت هستند او را تأیید کرده اند ولی دوستانشان او را رد کرده اند؟! هیأت نظارت از آنجا که می دانست جایگاهی در بین اکثر مردم این دیار ندارد،با رد او می خواهد محبوبیتی ساختگی برای شیخ زابلی بتراشد.آنگاه با تأیید صلاحیتش در هیأت مرکزی نظارت شورای نگهبان او را روی دایره بریزند.البته با توجه به شنلختی که از اهالی نکته سنج این دیار دارم،قمار این دو رویان محکوم به باخت است.

+ نوشته شده توسط هدایت صادق در چهارشنبه 17 بهمن1386 و ساعت 23:52 |
چند روزیست که بحث حضور یا عدم حضور در انتخابات مجلس هشتم در تعدادی از بلاگ های این دیار پا گرفته است؛این گونه مباحثات فرصتی برای بروز اندیشه ها و بالطبع مشخص شدن ایرادات احتمالی در تحلیل های طرفین می باشد و باعث می شود که هر یک از طرفین برای رفع ابهامات دیدگاه خود و پیدا کردن ادله ی معقول تری در رابطه با نظرات خود،به تحقیق و مطالعه ی جامع تری همت گمارد.

در نظام های مردمسالار حضور یا عدم حضور مردم در انتخابات هر یک دارای پیامی برای حکمرانان میباشد.حضور مشخص می کند که رأی دهندگان به کدامیک از جریانات سیاسی تمایل نسبی دارند و خواهان اعمال کدامیک از سیاست های اجرایی در قالب همان نظام می باشند.اما عدم حضور یا بعبارتی تحریم،پیام سلب اعتماد از نظام موجود(یا حکمرانان آن) و ناامیدی از بهبود اوضاع-به واسطه ی مشارکت در انتخابات- را به همراه دارد،به گونه ای که عدم حضور خود نوعی از حضور تلقی می گردد. در این نظام ها،اگر درصد بالایی از حق رأی دهندگان سیاست عدم حضور را در پیش گیرند،حکمرانان را مجبور به تغییر در مشی حکومت داری خود آنچنان که ملت می خواهد،می کند.

این نوع از گزینه های پیش رو،فقط در نظام های دموکراتیک مطرح می شود.در نظام هایی که عدم حضور مردم انعکاس بیرونی ندارد و اصولاً آمار حضور مردم به میزان صحیح اعلام نمی شود،عدم حضور فایده ای ندارد؛چرا که اینگونه نظام ها برای نمایش هم که شده،سر سپردگانشان را در حوزه های مشخصی جمع کرده و با نمایش این حضور ساختگی،تظاهر به جریان داشتن دموکراسی در نظام وابسته به خود می کنند.

حال ممکن است این پرسش مطرح شود که در اوضاع کنونی مملکت ما،چه باید کرد؟حضور و عدم حضوری که هر دو یک نتیجه را در پی دارد،چه فایده ای میتواند داشته باشد؟

در پی این پرسش باید یادآوری کرد که سیاست عدم حضور در انتخابات در این چند سال اخیر آیا جز کمک به سلطه ی مطلق انحصار گرایان بوده است؟ من با این دیدگاه برخی از صاحب نظران موافقم که خواهان حضور گسترده و برگزیدن معدود کاندیداهایی که از لحاظ فکری(حتی اندکی) با قاطبه ی ملت همسو میباشند،هستم.این حضور گسترده اگر شامل رأی های خاموش(همان ۵۰ درصدی که طبق آمار رسمی در انتخابات مجاس هفتم و نیز ریاست جمهوری نهم دست به تحریم انتخابات زدند) نیز بشود،قطعاً متمایل به اصلاح طلبان خواهد بود،و اگر بتوان حتی یک کاندیدا را بعنوان مثال در حوزه ای استراتژیک مانند تهران،معرفی کرد و او را با اختلافی قابل ملاحظه نسبت به بالاترین رأی کسب شده توسط جناح تمامیت خواه،به مجلس فرستاد آنگاه انحصار گرایان با اینکه به پیروزی ظاهری رسیده اند،ولی در حقیقت شکست خورده ی مطلق این بازی یکطرفه خواهند بود؛ و به آنها برای واپسین دفعات گوشزد می شود که بایستی سرانجام به اراده ی اکثریت گردن نهند،اگر که می خواهند چند صباحی بیشتر بر صندلی لرزان قدرت تکیه زنند!

+ نوشته شده توسط هدایت صادق در شنبه 13 بهمن1386 و ساعت 23:42 |
در روزگارانی که جدا از روزگار ما نبود،چوپانی در همین حوالی زندگی می کرد.البته زندگی اش،نه زندگانی،بلکه زنده مانی بود؛او به سختی می توانست از عهده ی مخارج روزمره ی خانواده اش برآید.در این روزگار دیگر پسرهای چوپان هم بسان دورانی که او به پدرش کمک میکرد،نبودند؛چرا که پسر بزرگش که دانشجو بود،نه ماه از سال به دور از خانواده بود و در آن سه ماهی هم که در کنارشان بود،سختش بود که با گوسفندان سر و کله بزند؛دیگر گذشته بود آن زمانی که بچه ها کمک به والدین را وظیفه ی خود بدانند.او می خواست که با تلفن همراه چند منظوره اش،هنگامی که حوصله اش سر می رفت،موسیقی گوش کند یا کلیپ ببیند و یا اینکه با دوستانش صحبتی بکند و پیامکی رد و بدل بکنند.چوپان دو پسر دیگر هم داشت که یکی پشت کنکوری بود و خودش را برای شکستن شاخ غول کنکور آماده می کرد و آن یکی هم پسر بچه ای دبستانی بود،با دنیایی از آرزوهای شیرین و البته زود رنج و نازک نارنجی.تک دختر چوپان نیز دم بخت بود و نگرانی اش از جهیزیه ی نداشته اش بود.

چوپان چند سالی بود که از یک طرف باید با فشارهای زندگی دست و پنجه نرم می کرد و از طرف دیگر باید برای تهیه ی خوراک دام هایش دوندگی زیادی می کرد،چرا که خشکسالی بود و لازم بود که او کاه و جوی بیشتری نسبت به سالیان قبل بخرد؛قیمت هر دو محصول بطور تصاعدی بالا رفته بود بطوری که در همین اواخر قیمت جو از بهای گندم نیز پیشی گرفته بود.روزها گذشت تا اینکه فصل سرما رسید.یکی دو ماه اول باز قصه ی تلخ خشکسالی بود اما بالاخره بارندگی شروع شد و دو مرتبه باران مناسبی بارید.سپس سرما شدت گرفت و برف بارید،آن هم نه یکبار که سه مرتبه! حالا دیگر توی این سرما و برف نمی توانست که گوسفندانش را برای چرا به صحرا ببرد.او در ابتدا از این همه بارندگی خوشحال بود زیرا که سالی خوب در پیش رو بود،اما هر چه برف و سرما بیشتر می شد،کمبود گاز و بی آبی ناشی از یخ زدگی لوله ها،شیرینی این امید را به کامش تلخ می کرد.به ناچار به سراغ کرسی ای که چندین سال بود که در کنج انبار خاک می خورد و از خوش اقبالی آنرا نفروخته بود،رفت.با کرسی می توانستند  سرمای خانه را تحمل کنند اما سرمای طویله ی گوسفندان را چکار باید می کرد؛ دو تا از بره های تازه متولد شده در همین سرما تلف شده بودند،او مقدار زیادی کاه و علوفه ی خشک در کف طویله ریخت و نیز تمام روزنه ها را با گِل پوشاند تا بلکه سرمای کمتری به داخل نفوذ کند.

بعد از گذشت یکی دو هفته،کم کم برف ها شروع به آب شدن کرد و چوپان می توانست گوسفندان را به صحرا ببرد تا هم از آن طویله ی مرطوب بیرون بیایند و هوایی تازه کنند و هم اگر چیزی گیرشان آمد بچرند. خورشید تازه می خواست طلوع بکند که او گوسفندان را از خانه بیرون آورد.هنوز از آخرین خانه زیاد دور نشده بود که سر و کله ی گرگ ها پیدا شد! گرگ ها که در این مدتِ سرما و یخبندان شکار درست و حسابی نداشتند،با انگیزه ی فراوان به گله حمله کردند.از سگ ها در برابر این گله ی گرگ های گرسنه کاری ساخته نبود؛چوپان فوراً با تلفن همراهش به پاسگاه و چند نفر از همسایه ها اطلاع داد که در محاصره ی گرگهاست و از آنها کمک طلبید،اما تا موقعی که آنها سر رسیدند کار از کار گذشته بود و گرگها نصف بیشتر گوسفندان را دریده بودند و چوپان مغموم مانده بود با لاشه ی گوسفندان.

در این اواخر،گرگهای گرسنه برای گیر آوردن غذا حتی به داخل شهر هم می آمدند،در این بین به آدمها هم حمله کردند! بطوریکه چند نفر از شهروندانِ از همه جا بی خبر را اواخر شب و نیز صبح زود یکه و تنها گیر می آورند و آن درماندگان هر چه فریاد می کشند که گرگ..!گرگ..!کمک..!کمک..!کسی پیدا نمی شود که به داد آنها برسد؛در یکی از این حمله ها یک نفر کشته می شود و چند نفر هم که به سختی از چنگال گرگها جسته بودند به شدت مجروح می شوند.

حالا دیگر کسی جرأت نمی کرد به تنهایی در ساعت هایی که کوچه و خیابان خلوت بود،پای پیاده بیرون برود؛چرا که مسئولین و نیروهای انتظامی درگیر برگزاری انتخابات بودند و باید مواظب اوضاع امنیتی شهر می بودند تا بلوایی در شهر روی ندهد،در نتیجه نیرویی برایشان باقی نمی ماند تا گرگهای گرسنه ای را که برای رهایی از گرسنگی به مناطق شهری آمده بودند،فراری بدهند.

چوپان داستان ما نیز مجبور بود هر روز صبح بچه اش را تا در مدرسه همراهی کند تا مبادا بلایی که بر سر چند تا از اهالی و همچنین گوسفندانش آمده بود،سر جگر گوشه اش بیاید.

+ نوشته شده توسط هدایت صادق در جمعه 12 بهمن1386 و ساعت 0:22 |
۱-

خدایا! نمی دونم چه حکمتی هست که یه سال باید از خشکسالی بنالیم و یه سال برف رو برف جمع بشه و کار و زندگی مردمو مختل کنه؟تا کی ما باید با این امتحانای سخت و دشوار آزمایش بشیم؟

عزیز من! تو که می دونی ما هر سال تو امتحاناتت مشروط علمی می شیم،حالا می خواد برف بیاد یا هیچی! بیاد.

من هنوز بعداز ظهر می خواستم بعد مدتی برم بیرون یه چرخی بزنم،اما مگه با این برف میشه؟!

آره درسته،من با برف خیلی حال میکنم،مخصوصاً با راه رفتن روی برف؛ولی چکار کنیم که موقعی که این رحمتت نازل میشه،رو زمین همه چی بهم میریزه،باز اگه یخبندون و بی گازی پشت سرش باشه که دیگه میشه فاجعه،بلا!! آخه مگه میشه بری تو خیابون رو برف پیاده روی کنی یا با تیوب بری به تپه های اطراف شهر و سرحال بیای،اما موقعی که برمی گردی خونه،آبگرم کن خاموش باشه و حموم سرد، و نتونی با یه دوش آب داغ سرحال تر بشی؟! اصلاً آّب کجا بود؟! آب تو همون کنتور یخ زده!!

اما خوب با همه ی این حرفا که اینقدر از مشکلات بعد برف گفتم و بعضیاش رو هم نگفتم،چه کنم که دلم باهاشه...!

فقط می تونم بگم: الهی! هیچ خونه ای بدون شعله های گرمابخش گاز نمونه؛ناودونی ها توشون پر یخ نشه که بترکنو هر چی آبه بیاد تو اتاقا؛و همه ی دشت پر برف ولی جاده ها ایمن باشه؛هیچ پیاده ای تو خیابون معطل تاکسی نباشه؛و...

بله...!! اما آرزو که بر جوانان عیب نیست.

ایشالله که روزگاری(با اون متقلب انتخابات شورا اشتباه نشه!)برسه که همه ی ما کارامون رو درست و اصولی انجام بدیم،همه، از خودم تا شما و عموم مردم و نیز مسئولین،تا همه مون با خیال آسوده و راحت از بارش برف لذت ببریم.

 

۲-

بابا شما اصلاح طلبان دیگه کی هستین؟!

این نور چشمان امت،تشنگان خدمت،خادمین ملت،صاحبان فکر و حکمت،یاران دولت،بی اعتنایان به زر و زور و ثروت،پشت پا زدگان به شهوت،...چکار کنن که شما این همه غُر نزنین؟! اصلاً شما یه دستگاه موسیقایی رو معرفی بفرمایید تا ایشان هماهنگ با آن برایتان حرکات موزون در بیاورند؛ببینم اینطوری آروم میگیرید؟!

برادران! خواهران! شما قضاوت بفرمائید؛اگه عزیزانمان در هیاتهای اجرایی و نظارت و ذخایر فهیم و وزین انقلابمان در شورای نگهبان(حفظهم الله جمیعاً)بیایند این بی عرضگان به اصطلاح اصلاح طلب را که تعدادشان اینقدر کم است که براحتی تو صندوق عقب یه وانت! جا میگیرن،را رد صلاحیت کنن،اونوقت سروصداشون گوش ولی نعمتانمان را آزرده میکند،که وا آزادیا! وا دموکراسیا! آخه اگه شما جُر بُزه داشتین که تو اون قضیه ی ذلت بار کوی دانشگاه 5-4 تا بچه جرأت شلوغ بازی در آوردن نمی کردند، اگه همون اول کار با نصب دوربین و میکروفن و 40-30 تا ازین نیروهای مخلص مواظبشون می بودین کار به اونجا نمی کشید که 4 تا بچه قرتی شعار حیا کن،رها کن بدن؛وای که الهی زبون اونا لال و گوش من کر میشد و اون توهینا رو نمی شنیدم،هنوز که هنوزه هر موقع از اون جریان یادم میاد تنم می لرزه. یه خرده از این دولت خدمتگزار و مهرورز یاد بگیرین که با مهر ورزی کاری کردن که صدای هیشکی در نیاد،اگرم چند تا مزدور تو دانشگاه خواستن ازین سوسول بازیا مثه روزه ی سیاسی و اعتراض آرام بکنن،هم چی با دست نوازش مهرورزانه شان ساکت شان کردند که هر کدوم از اون خائنا از خجالت 4-3 ماه تو انظار عمومی ظاهر نشدن.

برادران! خواهران! شما بگید،اگرم عزیزان دست اندرکار بخاطر این همه رنج و سختی که می کشن،چند تا هم از دوستان گرمابه و گلستان شان را احراز صلاحیت کنن باز این افراد لامذهب میان داد و بیداد میکنن که چرا این آقای مساله دار رو تایید کردین؟!!! جل الخالق،اولاً که هیشکی مساله دار نیس مگه شما به اصطلاح اصلاح طلبان؛ ثانیاً حالا این عزیز یه عملی تو کرمان(اووو...فاصله رو در نظر بگیرید!) انجام داده،چه ربطی به دیار ما داره؟! ثالثاً شما که خودتون اگه مملکت دستتون بیفته همون کارا رو رواج میدین دیگه چرا به دوست ما سر کوفت میزنین؟! رابعاً شغاله دستش به انگور نمی رسید،میگفت ترشه!! خامساً ما که این قدر به شما حال دادیم،انرژی هسته ای براتون اختراع کردیم و با اون کارمون مملکت رو 50 سال جلو انداختیم،سهام عدالت بهتون دادیم و با اینکه همه شون زیان ده بود ولی لطف کردیم از ذخیره ی ارزی که ارث پدرمون بود به شما سود دادیم و....إلی ماشاءالله؛حالا حق نداریم رفیقمون رو بیاریم تو انتخابات و کمکش کنیم تا بشه وکیل شما رعیتان!

الحق که سر سفره ی نفتی ما میشینید و حرمت ما رو نگه نمی دارین!!!

+ نوشته شده توسط هدایت صادق در یکشنبه 7 بهمن1386 و ساعت 9:55 |

با وقوع چندین انفجار و گاز گرفتگی در این دیار،بار دیگر ضرب المثل "هر چی سنگه،برای پای لنگه" از خاطرم خطور کرد.

حدود یک ماه پیش بود که اهالی این دیار دچار افت شدید گاز مصرفی خود شدند و حتی در بسیاری از منازل جریان گاز به کلی قطع شد و شهروندان را در این سرمای طاقت فرسا تنها گذاشت.مردم رانده از سرما و مانده از گاز،دست به دامان مسئولین و نماینده شدند،اما آن عزیزان به فکر بهره برداری تبلیغاتی برای انتخابات پیش رو افتادند و با بهانه قرار دادن قطر لوله ها از پیگیری مجددانه امتناع ورزیدند،ولی هنگامی که خویش را درون چاهی که خود کنده بودند،دیدند به تقلا کردن افتادن؛ولی آیا یک کشتی گیر وزن ۴۸ کیلو میتواند با یک حریف ۹۶ کیلو گرمی سر شاخ شود؟! این یک طرف قضیه است،این رشته را سری دیگر نیز هست! اکنون بعد از اینکه هوا به نسبت آن روزها کمی گرمتر شده و مصرف گاز در دیگر نقاط کمتر شده،اضافه ی!! گاز مصرفی بقیه شهرها به سوی این دیار راه کج کرده و باعث تعجب لوله های شهر شده! از آنجایی که تعدادی از مشترکین از روی ناچاری و برای به جریان انداختن حداقلی از جریان،دستکاری غیر کارشناسانه ای به رگلاتور کرده اند،با ورود به یکباره ی گاز خسارات زیادی به تجهیزات و کنتورشان وارد آمده است.این قطع و وصل ناگهانی گاز باعث حوادث ناگواری نیز گردیده؛چرا که با قطع گاز،برخی از وسایل گازسوز تعدادی از شهروندان،خاموش شده و هنگام برقراری مجدد جریان،از طریق شعله ای که دیگر روشن نیست در فضای اطراف پخش شده و با کوچکترین جرقه ای منجر به انفجار گردیده و متأسفانه باعث فوت دو نفر از همشهریان و نیز در چندین مورد باعث وارد آمدن جراحات شدیدی به تعدادی دیگر شده است که علاوه بر این موارد در چندین مورد نیز خسارات مالی به منازل وارد آمده است.

به راستی مردم این دیار تا کی باید هزینه ی اهمال و کم کاری و یا ناتوانی دست اندرکاران در رفع این بحران را بپردازند؟! عدم مدیریت بحران سرما و کمبود گاز نه در منطقه که در کشور یک واقعیت انکار نشدنی است،نه توطئه ی حریف بیرون گود! و باید این پرسش را برای برخی از دوستان مطرح کنم که چه کسانی در ابتدا قضیه را سیاسی جلوه دادند و به قولی "دست پیش گرفتند تا پس نیفتند"؟! آیا آنهایی نبودند که قطع گاز ترکمنستان را توطئه ی دستهای داخلی دانستند(به سخنرانی رئیس جمهور برای مداحان در شیراز ارجاع تان میدهم) و یا آنهایی نبودند که افت شدید فشار گاز را به قطر لوله ها نسبت دادند؟!

جالب اینکه در این بحبوحه،شیخ مستعفی شورا(شیخ طباطبایی) قصد ماهیگیری از آب گل آلود را کرده! او به هر دو طرف تاخته و خود را منجی و جریان سوم کارآمد!! نشان داده؛عزیز من! منجی! کارآمد! تو اگر بانی خیر می بودی حداقل دو جلسه ی متوالی در جلسات شورا حاضر می شدی،و از سر عافیت طلبی و فرار از دیدگاه مخالف دیدگاه خودت از شورا استعفا نمی دادی،و یا اگر اهل کار بودی،آن کارخانه ی شیرت را به سامان می رساندی و یا در همان کرمان ماندگار می شدی و تو را به شهر کوچکتر و پرت تر تبعید نمی کردند.آری حضرت شیخ! حافظ میگوید:

      واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند..........چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

      مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس....................توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند

      گوییا باور نمی دارند روز داوری..................................کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند.

+ نوشته شده توسط هدایت صادق در جمعه 5 بهمن1386 و ساعت 12:22 |